352خداوند است» 1 يعنى سكوت از پاسخ سؤال و روشن است كه اگر عقيده اهلبيت عليهم السلام قديم بودن قرآن بود آنچنانكه اهلسنت و دولت بنىعباس مروج آن بودند وجهى نداشت كه امام عليه السلام سكوت كند تنها مگر به جهت تقيه و حفظ جان شيعيان.
تأويل روايات دال بر «مخلوق نبودن قرآن»
آقاى قفارى به خيال خود چند شاهد پيدا كرده است كه مقصود از مخلوق نبودن حادث نبودن است و مىگويد اين روايات مىگويند قرآن حادث نيست زيرا پاسخ به شبهات معتزله مىباشند علاوه بر آنكه كسى ادعا نكرده است كه قرآن دروغ است كه اين روايات بخواهند به او پاسخ دهند. ولى آقاى قفارى متن احاديث را توجه نكرده است. اين حديث در توحيد صدوق و نيز در بحارالانوار نقل شده و آقاى قفارى نيز به آنها مراجعه كرده است: «القرآن كلام اللّٰه محدث غير مخلوق و غير ازلى» 2 اين روايت صريحاً مىگويد قرآن حادث و غير مخلوق است پس روشن است كه مراد از غير مخلوق غيرمكذوب است. از اينجا معلوم مىشود كه آقاى قفارى مغرضانه به احاديث نگاه كرده است. و از اينجا معلوم شد كه علمايى كه مىگويند روايات غيرمخلوق بودن قرآن از باب تقيه است سخن گزافى نگفتهاند. چون وقتى عقيده امام عليه السلام موافق با عقيده دولت و اهلسنت باشد وجهى بر تقيه نيست امّا دقّت امام در پاسخ اين سؤال كه مىگويد قرآن حادث است يا قديم مىفرمايد «من تنها مىگويم قرآن كتاب خدا است» معلوم مىشود كه امام نظرى برخلاف نظر متعارف اهلسنت داشته كه نتوانسته است اظهار كند و اين روايات نشان مىدهد كه آن موقعيت و شرايط مناسب با تقيه بوده است.
و تقيه نيز سبب حفظ دين است نه خراب شدن، خواجه نصيرالدين طوسى فرموده:
«شيعيان تقيه را جايز نمىدانند مگر براى كسى كه احساس خطر جانى بر خود يا بر اصحاب خود داشته باشد در اين صورت مىتواند چيزى را اظهار كند كه موجب فساد در