336ثانياً بر فرض كه هشام بن حكم قائل به تجسيم باشد اعتقاد يك يا دو نفر هرگز به معناى اعتقاد شيعيان نيست گرچه آنان از بزرگان متكلمين شيعه بودهاند ولى هيچ دليلى نداريم و هيچ شاهد تاريخى وجود ندارد كه شيعيان از هشام بن حكم يا هشام بن سالم در اين عقيده پيروى كرده باشند بلكه روايات كافى شاهد است بر عدم پيروى شيعيان از آنان.
ثالثاً اعتقاد به تجسيم ابتدا در اهلسنت وجود داشته و از آنان احتمالاً به بعضى از شيعيان سرايت كرده است و قبلاً نمونههايى را ذكر كرديم كه پيش از هشام بن حكم در ميان اهلسنت معتقد به تجسيم بودهاند.
رابعاً اواخر قرن سوم را آقاى قفارى از كجا بهدست آورده است؟! روايات اصول كافى دلالت دارند كه حضرت على عليه السلام در قرن اوّل و صادقين عليهما السلام در ابتداى قرن دوم شيعيان را راهنمايى به توحيد مىكردند و صريحاً تجسيم را نفى كردهاند.
خامساً آنكه آقاى قفارى مىگويد: شيخ مفيد و سيدمرتضى عيناً كلمات معتزله را نوشته و در ميان شيعيان رواج دادند صحيح نيست زيرا قبلاً عبارت شارحان نهجالبلاغه را نقل كرديم كه متكلمان از خطبه اشباح حضرت على عليه السلام استدلال بر نفى تجسيم را فراگرفتند. نه آنكه از معتزله گرفته باشند. و شيعه با اشاعره و معتزله هر دو مخالف بوده است و اكنون نيز مخالف است و بلكه مخالفت شيعه با معتزله بيشتر است از مخالفت شيعه با اشاعره. زيرا بهنظر شيعه اشكالات تفويض در بحث جبر و اختيار بيشتر و محذوراتش بيشتر است از اعتقاد به جبر. گرچه هر دو اشكال دارد ولى تفويض رسواتر است.
و شاهد آنكه شيعيان خصوصاً شيخ مفيد و سيدمرتضى كلمات خود را از معتزله نگرفتهاند برخلاف ادعاى آقاى قفارى آنكه: شيخ مفيد در كتاب «اوائل المقالات» در بحث از صفات وقتى بحث از حيات خداى متعال مىكند مىگويد عقيده شيعه با عقيده ابوهاشم جبائى كه از رؤساى معتزله است متفاوت است، و نيز مىگويند بهنظر ما اراده خداوند براى هركارى عين انجام آن است و اين مطابق روايات اهلبيت عليهم السلام است و معتزله بغداد با ما موافق هستند و معتزله بصره با ما مخالف مىباشند. و نيز عقيده ما آن