334لوازم مادى كلمات را از آنها سلب كنيم يعنى اين كلمات بر همان معنى خود و بدون لوازم مادى حمل شده و در مورد خداوند بهكار روند. و عجيب آن است كه برخى وقتى به آيات مبدأ مىرسند كلماتى مثل «يد»، «وجه»، «عين» و ... را تأويل مىكنند، امّا وقتى به آيات مربوط به معاد مىرسند مثل حورالعين و شراب، و آب و درخت آنجا حمل بر ظاهر مىكنند 1 به هرحال هر دو جا يا تأويل صحيح است يا در هيچكدام.
بهنظر شيعه صفاتى از قبيل «حياة»، «علم»، «قدرت»، «سميع و بصير بودن» و ... براى خداوند ثابت است و مقصود آن است كه جهات نقص و جهات عدمى در خداوند وجود ندارد مثلاً موت، فقدان، حاجت، فقر، ذلت، عجز و جهل و ... اينها را از خداوند نفى مىكنيم و اينها امور سلبى هستند و سلب سلب عين اثبات كمال است، وقتى مىگوييم خداوند فقير نيست معنايش اين است كه اثبات كمال و اثبات غنا بر او كردهايم. وقتى مىگوييم او عجز و جهل و ذلت ندارد معنايش قدرت و علم و عزت براى اوست. و وقتى يك صفتى را بر خداوند اثبات مىكنيم تنها همان جهت ثبوتى و كمال آن را اثبات مىكنيم نه جهات سلبى و عدمى آن را مثلاً وقتى مىگوييم خداوند عالم است مقصود آن است كه خداوند كمال علم را دارد امّا جهات نقص و حاجت كه همراه مصاديق است در خداى متعال وجود ندارد و از او سلب مىشود مثلاً علم در انسان به اين است كه مثلاً با چشم يك صورتى را از جهان خارج بگيرد و در ذهن بياورد، اين نياز به چشم و آلالات بدنى و اخذ از خارج اينها جهات سلبى است كه در خداوند وجود ندارد. پس هر صفت ثبوتى تنها جهات كمال آن را خداوند دارد ولى جهات نقص و عدمى آن را خداوند ندارد. 2صفاتى از قبيل يد، وجه، استواء، آمدن، و ... نيز از اين قبيل است. 3