320طعنه زده و گفتهاند او از مجسمه است. 1د: عجيبتر آن است كه آقاى قفارى خود در ص 538 كتاب خود، وجود را مساوى با جسم و محسوس و داراى كم و كيف و جهت و زمان و مكان مىداند، بنابراين وقتى مىگويد خداوند وجود دارد بايد اعتقاد به وجود مادى محسوس براى خداوند داشته باشد. يعنى چيزى را كه در اينجا كفر دانسته و بر اثر آن شيعيان را تكفير كرده است خودش آن را در فصل آينده پذيرفته است!!.
مناسب است در اينجا توضيحى درباره مسأله تشبيه و تجسيم ذكر كنيم:
اعتقاد به «تشبيه» و «تجسيم» خداوند، به معناى آن است كه هستى و وجود، مساوى است با محسوس و مادّى باشد و آنچه غير مادّى است، وجود ندارد. اين در حالى است كه هركس مىداند كه عشق، اضطراب، درد و ... وجود دارند، در حالىكه مادّى نيستند.
از طرف ديگر، برخى از آيات شريفه جزء متشابهات قرآناند و انسان ظاهر بين، تصوّر مىكند كه اين آيات، اثبات تشبيه نمودهاند. در كتابهاى اهلسنّت، بخش زيادى از روايات به اين موضوع اختصاص دارد. وهابيان تصوّر مىكنند كه در مورد خداوند - چون او غيب است و عقل در مسائل غيبى جولانگاه ندارد - ، بايد تنها به نقل اعتماد كرد.
لذا به ظواهر اين آيات و روايات تمسّك جسته، تمام صفاتى را كه صفت اجسام است (از قبيل داشتن دست و چشم و صورت، نزول، ديده شدن، و ...) ، براى خداوند، اثبات مىكنند و هركس كه خداوند را مافوق اين صفات بداند (و بگويد كه عقل، گرچه تمام خصوصيات و جزئيات مجرّدات را نمىداند، امّا وجود مجرّدات و برائت آنها از صفات مادّى را اثبات مىكند و اينگونه روايات، اگر مخالف صريح عقل باشند يا بايد تأويل شوند و يا ردّ شوند) او را بدون هيچ درنگى تكفير مىكنند. در اين جا پس از اشاره به سابقه تاريخى مسأله، به بررسى آيات شريفى مىپردازيم كه از آنها اعتقاد به تشبيه، استفاده شده است و سپس روايات در اين موضوع را نقد و بررسى مىكنيم.
وهابيان - كه خود را اهل حديث و سَلَفى مىنامند -، از به كاربردن الفاظ «تشبيه» و