319مىگويد: «اولين كسى كه معتقد به تجسم شد هشام بن حكم است» 1به هرحال هيچكس از شيعه اعتقاد به تجسيم نداشته 2 و بهنظر شيعه مجسمه و تجسيم مساوى است با اعتقاد به محدوديت خداوند. 3 و جسم محتاج به اجزاء خود است چون از آنها تركيب يافته و احتياج با وجوب وجود و با غنى مطلق بودن سازگار نيست. ولى اعتقاد به تجسيم با حنبليان و وهابيان سازگار است زيرا آنان مىگويند «احمد بن حنبل و پيروانش معتقدند كه ما هرچه در قرآن و سنت آمده از قبيل وجه، كف، اصابع، يد، رجل، وجه و ... را ايمان داريم و آنها را تأويل نمىكنيم و در عين حال مىدانيم خداوند شبيه چيزى از مخلوقات خود نيست». 4 به هرحال اگر اين كلمات را تأويل نكنند پس همان اعتقاد به تجسيم و تشبيه درست مىشود.
اعتقاد به تشبيه و تجسيم در نظريۀ ابنتيميه امام و مقتداى وهابيان
الف: ابوالحسن على دمشقى گويد: «در صحن مسجد جامع اموى دمشق در مجلس ابنتيميه نشسته بودم كه او بر منبر موعظه بود، وقتى به آيات «استواء» رسيد گفت خداوند بر عرش خود آنگونه كه من بر منبر نشستهام قرار گرفت. ناگهان مردم بر او هجوم برده و او را از منبر پايين كشيدند و شروع كردند با كفش به او كتكزدن و او را نزد قاضى بردند ...» 5ب: وقتى تقى الدين سبكى از علماى شافعى كتاب «منهاج السنه» را ديد گفت:
ابنتيميه در اين كتاب مىخواهد مذهب حشويه كه تنها به ظواهر قرآن تمسك كرده و معتقد به تجسيم هستند را اثبات كند. 6ج: عدهاى از متأخرين چون علاءالدين قوشچى و محقق دوانى به عقيده ابنتيميه