3083- در تفسير بايد به قرينه سياق آيات كاملاً توجه داشت، صدر و ذيل آيات شريفه در فهم معنى آيه دخالت دارد، به عبارت ديگر تقطيع كردن آيات در بحثهاى تفسيرى جايز نيست ولى در جرى و تطبيق تقطيع نمودن آيه ممكن است، حتى ممكن است بين صفت و موصوف نيز تفكيك نمود. مثلاً علامه طباطبائى ذيل آيه شريفه وَ سَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى * اَلَّذِي يُؤْتِي مٰالَهُ 1 روايتى را نقل كرده كه مىفرمايد: «اتقى» يعنى رسول خدا صلى الله عليه و آله و «الذى يؤتى» يعنى حضرت على عليه السلام سپس مىگويد: «اين روايت گرچه ضعيف السند است ولى مربوط به جرى و تطبيق است نه تفسير، زيرا در تفسير نمىتوان بين موصوف و صفت تفكيك قائل شد» 2 پس نظم آيات در باب تفسير مهم است امّا در باب جرى و تطبيق مورد توجه نخواهد بود.
4- در تفسير به اراده استعمالى آيات شريفه توجه مىشود و در جرى به مراد جدّى توجه مىشود.
5- در تفسير چون بيان مفاهيم آيات است نبايد مفهوم يك آيه را بهصورتهاى مختلف بيان كرد زيرا يك لفظ در يك استعمال يك معنى بيشتر ندارد. ولى در جرى و تطبيق چون به بيان مصاديق توجه مىشود ممكن است يك مفهوم در هر زمانى مصداقى خاص داشته باشد و حتى در يك زمان چند مصداق متعدد داشته باشد و علت اختلاف رواياتى كه مربوط به جرى و تطبيق هستند همين نكته است. بنابراين اگر مثلاً يك آيه مكى باشد و در موضوع ايمان باشد. و روايتى بگويد درباره كسى نازل شده كه در مدينه ايمان آورده است اين چون از باب جرى است اشكال ندارد و اينگونه روايات بيان شأن نزول نيستند.
6- همچنانكه ظاهر و باطن قرآن در طول يكديگرند و هرگز هيچكدام ديگرى را نفى نمىكند، تفسير با جرى و تطبيق نيز اينگونهاند، پس اگر روايتى در مقام تطبيق و جرى وارد شد هرگز آن روايت با ظاهر آيه شريفه و با تفسير آن منافاتى ندارد.