305چشمها به خداوند گرفته است، 1 با اينكه ادراك به معناى احاطه نيست گرچه لازمه ادراك احاطه است. پس اين نيز نوعى تأويل است.
ج: لَنْ تَرٰانِي 2 را به معنى نفى رويت در دنيا گرفتهاند 3 با اينكه مطلق است.
د: ضحك خداوند به رحمت و رضايت او تأويل شده است. 4ه : اقبلاللّٰه اليه بوجهه به اقبال به رحمت تأويل شده است. 5 همچنانكه نزول خداوند به اقبال او تأويل شده است. 6و: وجه خداوند گاهى به معنى جهت و گاهى به قبله تفسير و تأويل شده است. 7ز: وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنٰا 8 برخى از اصحاب آن را به معنى رؤيت و در مرآى بودن خداوند تأويل كردهاند. 9ح: استواء بر عرش به معنى علو معنوى است نه مكانى. 10ط: بيهقى - كه كتاب او مورد قبول وهابيان است و از مهمترين مستندات آنان بهشمار مىرود - بابى دارد و چند حديث نقل كرده است كه خداوند در فاصله بين نمازگزار و قبله مىباشد «انّ ربّه فيما بينه و بين القبلة» و سپس بيهقى مىگويد اين روايات