306محتاج به تأويل هستند. 1ى: عجيبتر آن است كه در جايى كه نياز به تأويل نيست وهابيان سراغ تأويل رفتهاند و جايى كه بايد سراغ تأويل بروند نرفتهاند مثلاً در حديثى آمده است: «يجيء القرآن بين يدى صاحبه يوم القيامة» آنان گفتهاند معناى حديث آن است كه ثواب قراءت قرآن روز قيامت مىآيد. 2 با اينكه در اينجا هيچ ضرورتى براى تأويل وجود ندارد.
آنچه ذكر شد نمونههايى بود از تأويلاتى كه وهابيان پذيرفتهاند در حالىكه هميشه ادعا مىكنند كه ما تأويل را قبول نداريم.
بهترين كلام در اين باب آن است كه شيخ سلامه قضاعى شافعى گفته است:
«همچنانكه تأويل بدون قيد و شرط از بدترين نوع گمراهىها است، جمود بر ظاهر و ترك تأويل بهصورت مطلق نيز فسق و بدعت بوده و چه بسا منجر به كفر صريح بشود مثلاً كسى كه ظاهر لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ را بگيرد و بگويد خداوند مثل دارد ولى آن مثل هيچ شبيه و نظيرى ندارد مشرك به خداوند شده و از اسلام بيرون رفته است. و حق آن است كه در قرآن آيات متشابه وجود دارد كه هركس راسخ در علم باشد مىتواند آنها را تأويل نمايد». 3
جرى و تطبيق
يكى از مباحث تعيين كننده در روايات تفسيرى مسأله جرى و تطبيق است كه توجه نكردن به آن و خلط بين جرى و تفسير سبب اشتباهات بزرگ در فهم آيات شريفه و روايات مىگردد. شايد كسى كه بيش از ديگران به اين مسأله توجه كرده است علامه طباطبايى در تفسير الميزان باشد. يك تورق اجمالى در بحثهاى روائى الميزان نشان مىدهد كه ايشان مكرر مىفرمايد: اين روايت از باب جرى يا تطبيق است. ولى ايشان در هيچ جاى اين تفسير بحثى درباره جرى بهصورت مستقل و مستوفىٰ بيان نكرده كه