304دارد. معيت خاصه به معنى يارى، تأييد و توفيق و كمك كردن و هدايت نمودن است و آيه معيت خاصه را مىگويد. سپس مىگويد اگر معيت به معناى علم نباشد لازم مىآيد كه خداوند اختلاط با خلق پيدا كند و اين همان عقيده حلوليه است. و مىگويد: مٰا يَكُونُ مِنْ نَجْوىٰ ثَلاٰثَةٍ إِلاّٰ هُوَ رٰابِعُهُمْ 1 «معنايش اين است كه او بر عرش است ولى علم او همه جا هست». 2 و در جاى ديگرى گفتهاند: «چون ادله زياد داريم كه خداوند فوق عرش است پس مقصود از هو معكم بايد اين باشد كه علم او احاطه به همه اشياء دارد». 3 و نيز كسى از صحابه نگفته است كه خداوند به ذاته در هر مكانى هست يا همه جا بر او مساوى است و تنها چيزى كه در عقيده سلف صالح است اين است كه خداوند قابل اشاره حسى است. 4بنابراين آنان كه از تأويل فرار مىكنند در اينجا معيت را به معنى علم گرفتهاند و « هو معكم » را مىگويند به معنى معيت خدا با خلق نيست بلكه معيت علم اوست با مردم و بلكه علم خداوند نيز بايد با خدا معيت داشته باشد و او كه فوق عرش است پس بايد علم خدا نيز فوق عرش باشد و تنها از بالا مردم را ببيند پس علم او نيز با مردم نيست!! تمام مشكل از اينجا پديد آمده است كه آقاى ابنباز تصور كرده كه معيت خداوند با خلق به معنى حلول و اختلاط خدا و خلق است. و يا بايد معيت به اين معنا را پذيرفت و يا بينونت كامل خدا و خلق. و اگر به سخنان اهلبيت عليهم السلام رجوع مىكردند كه فرمودهاند «مع كل شيء لا بالمقارنة و غير كل شيء لا بالمباينه» 5 مشكل براى آنان حل مىشد. به هرحال آنان در اينجا خودشان تأويل را پذيرفتهاند.
ب: آيه شريفه لاٰ تُدْرِكُهُ الْأَبْصٰارُ 6 را به معنى لاتحيط به الابصار، عدم احاطه