296خداوند دو دست بزرگ و با كرامت دارد». 1چنانكه روشن است اين كلام بر تشبيه خداوند به خلق و جسمانى معرفى كردن خداى متعال و در نتيجه محدود شدن خداوند و تركيب و همراه نقص دانستن صراحت دارد و انكار تأويل نتيجهاى غير از اين نخواهد داشت.
برخى نيز گفتهاند «تأويل قرآن كريم اصلاً جايز نيست و آن را تنها در سه حديث پذيرفتهاند: 1- الحجر الاسود يميناللّٰه فى الارض؛ حجر اسود دست راست خدا در زمين است؛ 2- قلب المؤمن بين اصبعين من اصابع الرحمان؛ دل مؤمن ميان دو انگشت از انگشتان خداى مهربان است؛ 3- انى لأجد نفس الرحمان من جانب اليمن» 2؛ من دم خداى مهربان را از سمت يمن مىيابم.
با توجه به آنچه گذشت روشن شد كه چهار نظر مشهور در باب تأويل قرآن وجود دارد:
1- افراط برخى از معتزله و نيمه فيلسوفانى كه تمام آيات مربوط به توحيد و معاد را تأويل و بر غير ظاهرشان حمل مىنمايند.
2- تفريط حنبليان كه تمام ظواهر الفاظ را پذيرفته و بر همان معناى ظاهر الفاظ حمل كردهاند؛ گويا كه قرآن هرگز تأويل ندارد.
3- نيمه اعتدال كه در ميان عالمان شيعى نيز ديده مىشود كه آيات مربوط به توحيد را تأويل مىكنند؛ امّا آنچه را مربوط به معاد و نعمتهاى بهشت يا عذاب جهنم است بر ظاهر آن حمل مىكنند.