294قبل از ورود در بحث از كلمات آقاى قفارى سه بحث را به عنوان مقدمه ذكر مىكنيم: 1- تفاوت تفسير و تأويل قرآن. 2- تفاوت جرى و تطبيق با تفسير. 3- نمونههايى از تاويلات قرآن در ميان وهابيان.
تفاوت تفسير و تأويل قرآن
از همان ابتداى نزول قرآن كريم، تفسير آيات شريفه مورد توجه مسلمانان بوده است و هركس به اندازه فهم و استعداد خود به سراغ شرح و تفسير آيات شريفه مىرفت و اين عمل را مقدس و با ارزش مىدانستند، ولى تأويل قرآن هميشه با نوعى ترديد و شك همراه بوده است و برخى آن را واجب و برخى آن را حرام مىدانستند، در عين آنكه هيچكس نيست مگر آنكه نوعى تأويل را پذيرفته است، به گفته حاجى سبزوارى:
«ما من مذهب الاّ وللتأويل فيه قدم راسخ». 1تأويل در لغت پايان و سرانجام چيزى را گويند و در روايات باطن قرآن را تأويل آن دانستهاند. مثلاً در روايات متعددى آمده است كه قرآن داراى ظاهر و باطن است. 2 و در روايات ديگرى آمده است كه: « ظهره تنزيله و بطنه تأويله »؛ 3 باطن قرآن همان تأويل آن است.
و امّا قرآن كريم در سوره آلعمران تنها به وجود تأويل براى تمام قرآن يا براى آيات متشابه و اينكه آن تأويل را غير از خداوند و راسخان در علم كسى نمىداند، تصريح شده است. 4 ولى از آيه شريفه يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ 5 و هٰذٰا تَأْوِيلُ رُءْيٰايَ مِنْ قَبْلُ 6 استفاده مىشود كه تأويل همان واقعيت خارجى است كه فراتر از الفاظ و عبارتها