229هستىبخش نمىدانستند بلكه آنان را فقط صاحب اختيار در تشريع و قانونگذارى مىدانستند در واقع اينان احبار و راهبان را ربّ تشريعى قلمداد مىكردند، يعنى اختيار امر حلال و حرام كارها را بهدست بزرگان كنيسه و كليسا مىدادند. ولى مسلمانان معتقدند كه همانگونه كه خلقت و تكوين منسوب به خدا است تشريع و قانونگذارى هم منتسب به اوست و هيچكس ديگر را در كنار خدا صاحب حق قانونگذارى نمىشمارند، بنابراين در نظر مسلمانان هم ربوبيت تكوينى و هم ربوبيت تشريعى منحصراً از آن خدا است، بنابر ربوبيت تشريعى الهى همۀ شؤون تدبير و اداره جامعه بايد به خداوند انتساب يابد». 1پس معلوم شد كه به عقيده شيعيان حق تشريع و امر و نهى منحصراً از خداوند است و پيامبر و ائمه عليهم السلام مىتوانند در امور جزئى و اجرائى حكومت از باب اذن و اجازه الهى و با امضاى خداى متعال امر و نهى كنند و اينها در طول امر و نهى خدا است نه در عرض آن و دين پيامبر كامل بوده و چيزى باقى نمانده كه به ائمه عليهم السلام تفويض شود يا آنان از دلخواه خود بخواهند حكم كنند، و هرچه حكم كردهاند گرفته شده از نور وحى و رسالت است.
و چون آنان در تدبير و سياست و حكومت و اجراى احكام الهى ولايت دارند بر مردم نيز واجب است كه از آنان اطاعت كنند و مردم بايد در تحت ولايت آنان باشند نه آنكه عبد آنان باشند. 2 و اطاعت از آنان اطاعت خدا است مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ 3، «من اطاعكم فقد اطاعاللّٰه». 4 و معنى حق اطاعت اين است كه او امر آنان در مردم نافذ است و بر مردم واجب است كه از دستورات آنان پيروى كنند.