191حق محمد و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام مرا ببخش»، 1 و سيوطى چند روايت نقل كرده است كه آن كلمات اين بود كه خداوند را به حق اصحاب كساء خواند كه خداوند او را ببخشد». 2 از آنچه گذشت روشن شد كه مفسرانى كه گرايش به خلاف اهلبيت عليهم السلام دارند آن كلمات را «ربنا ظلمنا انفسنا» معنا كردهاند و آنان كه مخالفتى با اهلبيت ندارند هرچند از اهلسنت باشند آن را به اصحاب كساء تفسير نمودهاند. بنابراين معلوم شد كه آقاى قفارى حتى به كتابهاى تفسيرى خودشان نيز مراجعه نكرده است.
مسأله سوم: استغاثه به ائمه عليهم السلام
آقاى قفارى مىگويد:
«استغاثه فقط بايد به خداوند باشد ولى شيعه استغاثه به امامان خود مىكنند در چيزى كه جز خداوند متعال كسى قدرت بر آن ندارد. سپس چند نمونه از رواياتى را آورده است كه درباره نوشتن رقعه يا توسل به ائمه عليهم السلام است. و مىگويد اين به معناى صفات خدايى آوردن بر ائمه است، و گاهى نامه مىنويسند به مهدى منتظر كه معدوم است و ابنتيميه گفته است او وجود خارجى ندارد، و آن مهدى از ترس كشته شدن نمىتواند قيام كند ولى شيعيان صفات خدايى بر او اثبات كردهاند». 3
نقد و بررسى
ما در ابتداى بحث از فصل سوم مفصل به مسأله توسل و استغاثه پرداخته و دليل جواز استغاثه به پيامبر و ائمه عليهم السلام را از نظر عقل و آيات شريفه و روايات و حتى از كتابهاى اهلسنت ذكر كرديم. آنچه كه آقاى قفارى مىگويد «استغاثه جز به خداوند جايز نيست» 4 دليلى بر اين سخن نياورده است ولى ما دليل آورديم كه استغاثه به اولياء خداوند