139آقاى قفارى ادعا كند كه قرآن فقط ظاهر دارد نه باطن و فقط تفسير دارد نه تأويل. در اين صورت ادعاى ايشان صحيح است در حالى كه خود قرآن مكرراً تاويل قرآن را متذكر شده است و باطن داشتن قرآن نيز در روايات اظهر من الشمس است آقاى قفارى گاهى يك حديثى كه صحيح است آن را گرفته و شاهد خود قرار داده است و احاديث ضعيف را به عنوان عقايد شيعه معرفى مىكند. آنچه كه وى نقل كرده است كه امام صادق عليه السلام كلام ابوالخطاب - محمد بن مقلاص - را شرك معرفى نمود 1 اين چيزى است كه شيعيان قبول دارند و ابوالخطاب ملعون و غالى بوده است و هيچ ربطى به شيعه ندارد كه آقاى قفارى او را به عنوان شيوخ شيعه معرفى كرده است.
ضمناً شيعه هرگز كسىكه معتقد بهامامت حضرتعلى عليه السلام نباشد را تكفير نمىكنند، 2 و اگر در برخى روايات كلمه شرك يا كفر بر آنان اطلاق شده است با توجه به آنكه شرك و كفر طلاقات و استعمالات زياد دارد، اين كلمه كفر و شرك يا كنايه از خلود در آتش است آنچنانكه هر كافرى مخلّد در آتش است 3 و يا مراد آن است كه نسبت به كلام خداوند و امر خدا به ولايت حضرت على كافر شدهاند نه كفر به خود خداوند متعال.
سپس آقاى قفارى گفته است: «اگر اين كلمات شيعيان صحيح بود بايد قرآن آنها را ذكر مىكرد و يا صحابه از آنها اعراض نمىكردند». پاسخ اين كلام آن است كه شيعيان سخنان خود را مستند به قرآن مىدانند و عقايد شيعه در موضوع امامت از چند آيه شريفه قرآن استفاده مىشود كه در كتابهاى كلامى مثل «كشف الحق و نهج الصدق» و «احقاق