127هيچنقشى ندارد و اسباب و مسببات مستقل در تأثير بوده و نيازى به خداى متعال ندارند يعنى موجودات در حدوث محتاج به خدا هستند نه در بقاء خود اين عقيده شرك است.
ولى شايد بدترين نوع شرك اين باشد كه شخص تصور كند هرگونه اعتقاد به تأثير موجودات ديگر شرك است اين عقيده خود نوعى شرك بلكه بدترين قسم شرك است زيرا تمام موجودات ديگر را در عرض خداوند قرار داده است. اشاعره منكر نظام علت و معلول شده و تأثير اشياء را انكار كردهاند به تصور آنكه اگر اشياء اثر داشته باشند اين موجب شرك مىگردد. اين عقيده خود شرك است زيرا معنايش آن است كه آنان تصوّر كردهاند كه اشياء اگر اثر داشته باشند آنها مستقل در تأثير مىباشند، و استقلال در تأثير شرك است. وهابيان نيز معتقدند كه كارهاى طبيعى مربوط به موجودات و مخلوقات است و كارهاى مافوق طبيعى مربوط به خداوند است اين نيز نوعى اعتقاد شرك آلود است.
شهيد مطهرى فرموده: «وهابيان ناآگاهانه به نوعى استقلال ذاتى در اشياء قائل شدهاند و از اينرو نقش مافوق حد عوامل معمولى داشتن را مستلزم اعتقاد به قطبى و قدرتى در مقابل خدا دانستهاند. غافل از آنكه موجودى كه به تمام هويتش وابسته به اراده حق است و هيچ حيثيت مستقل از خود ندارد، تأثير مافوق طبيعى او مانند تأثير طبيعى او، پيش از آنكه به خودش مستند باشد مستند به حق است و او جز مجرايى براى مرور فيض حق به اشياء نيست. آيا واسطۀ فيض وحى و علم بودن جبرئيل، و واسطۀ رزق بودن ميكائيل و واسطۀ احياء بودن اسرافيل و واسطۀ قبض ارواح بودن ملك الموت شرك است؟!. از نظر توحيد در خالقيت، اين نظريه بدترين انواع شرك است زيرا به نوعى تقسيم كار ميان خالق و مخلوق قائل شده است، كارهاى ماوراء الطبيعى را قلمرو اختصاصى خدا و كارهاى طبيعى را قلمرو اختصاصى براى مخلوق قائل شدن عين شرك در فاعليت است. همچنانكه قلمرو اشتراكى قائل شدن نيز، نوعى ديگر از شرك در فاعليت است. برخلاف تصوّر رايج، وهابيگرى تنها يك نظريۀ ضدّ امامت نيست بلكه پيش از آنكه ضدّ امامت باشد، ضدّ توحيد و ضدّ انسان است. از آن جهت ضدّ توحيد است كه به تقسيم كار ميان خالق و مخلوق قائل است ... تفكيك ميان اثر مجهول و مرموز