120اعتقاد به «وحدت شخصى وجود» داشته باشيم. كسى كه مخلوقاتى براى خداوند قائل باشد و آنها را افعال خداوند و شئون و تجليات الهى مىداند و آنها را مستقل در تأثير ندانسته بلكه وابسته به خداوند بداند موحّد است.
اعتقاد به نظام اسباب و مسببات نيز با اعتقاد به توحيد منافاتى ندارد و چنين نيست كه هركس موحّد است بايد هرچيزى را مستقيماً اثر و فعل خداوند بداند بلكه پذيرفتن نظام علت و معلولى مؤيد و مكمّل اعتقاد به توحيد است. بله اعتقاد به استقلال در تأثير موجودات موجب عقيده به تفويض شده و شرك مىباشد. اين مرز توحيد و شرك را با مسأله «ممكن الوجود» و «واجب الوجود» يا «فقر ذاتى» كه لازمه ممكن الوجود است به خوبى مىتوان تبيين و تحليل نمود. بنابراين براى تشخيص اعتقادات شرك آلود از عقيدهاى كه توحيدى است طبق فلسفه اسلامى ملاك خوبى وجود دارد و آن اينكه تنها خداى متعال موجود مستقل و واجب الوجود است و همه چيز ممكن الوجود و وابسته به اوست. هركس كه معتقد باشد هر موجودى غير از خداى متعال مستقل در تأثير است عقيده او شرك آلود است ولى اگر شخصى معتقد باشد كه «لامؤثر فى الوجود الاّاللّٰه» و تمام موجودات را ممكن الوجود و فقير و وابسته به خداوند بلكه عين فقر و وابستگى بداند و اگر تأثيرى براى آنان معتقد باشد تأثير آنها را باذن اللّٰه بداند در اين صورت اين عقيده عقيده توحيدى است.
آيه شريفه تَاللّٰهِ إِنْ كُنّٰا لَفِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ * إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعٰالَمِينَ 1 دلالت دارد كه ملاك در شرك آن است كه كسى موجودات را در عرض خداى متعال بداند، يعنى تسويه و تساوى دانستن هر موجودى با خداوند عين شرك است. مثلاً اگر كسى انبياء يا ائمه عليهم السلام يا هر موجود ديگرى را مساوى با خداوند بداند اين شرك خواهد بود. و يا آنكه كسى آنها را خالق يا مدبّر جهان بداند و هيچ نقشى براى خداى متعال در نظر نگيرد و يا آنها را مستقل در تأثير و شفاعت و سود و زيان بداند اينگونه عقايد شرك آلود خواهد بود.