53چادر من تعجب كرد، به خدا قسم پنج سال است در خانۀ على هستم، فقط پوست گوسفندى داريم كه شب بر آن مىخوابيم و روزها شترمان را روى آن علف مىدهم.
تعجب اينجاست كه با چنين زندگى كوچك و محقرانه، باز على و زهرا در تمام كارهاى خانه شركت مىكردند.
علاوه بر اين، فاطمه به دستور پدرش كارهاى خانه را با كنيز خود تقسيم كرده بود. سلمان ديد فاطمه آرد دستاس مىكند و كف دستهايش زخم شده، خون پس مىدهد...
مىگويد تو دست خود را زخم مىكنى، بهتر است فضّه اين كار را عهدهدار شود. مىگويد: پدرم دستور داده است، يك روز من كارهاى خانه را اداره كنم و يك روز فضّه.
ديروز نوبت او بود امروز نوبت من است.
امكان ندارد كه ادامۀ چنين روشى ميان زن و شوهر توليد كدورت و نقارى كند.
و آنهايىكه گفتهاند، گاهى ميان فاطمه و على گفتگويى مىشد و رواياتى را مدرك خود قرار دادهاند، اشتباه نمودهاند. از آن حديثها يكى اين است:
على به حالت قهر از خانه بيرون آمد و به مسجد رفت،