180 دشمن گرفته كلبۀ ما را زچار سو
سيد رضا مؤيد
اى كاش اشك ديدۀ من بسترم نبود مىسوختم چو شمعى و خاكسترم نبود
بود اول مصيبت من غصۀ فراق