169 گفتم اى جان پدر، من به فداى سر تو
ژوليدۀ نيشابورى
جز من به كودكى چه كسى قامتش خميد طفل سه ساله محنت صد ساله را كشيد
شب زنده دارى من و ويران نشينيم ارثى است كز على به من خسته دل رسيد