157 ميوۀ قلب حسين از قتل بابا بى خبر بود تا شبى صبرش سرآمد قاصد غم از درآمد او پدر مىخواست امّا در طبق خونين سرآمد
* * *
گفت بابا گوى رگهاى گلويت كه بريده؟
عشق برقى زد همانند شهاب
گشته جانش متصل با جان باب