33درآمدهاى مادى به پايهاى نبودند كه بتوانند امور سياسى و نظامى خود را به تنهايى بگردانند. اينها به يك واحد فئوداليستى يا يك خاندان يا جماعات قبيلگى نزديكتر بودند تا به آنچه عنوان مملكت را حمل مىكند. بنابراين، آنها به معنى صحيح، حكومتى صاحب نظام كه همه همتش، خير و آسايش ملت و حفظ امنيت و نظم باشد، نبودند. خاندانها يا رؤسايى بودند كه بيش از هر چيز خواهان مصالح خاص بودند تا يا مقامشان فراتر رود يا بر دارايىشان افزودهتر شود يا بر زرق و برق دربارشان بيفزايد. آنچه به حساب نمىآمد، مردم بود. وظيفه مردم آن بود كه در برابر باژوسازى (مالياتى) كه بر آنها مىبندند، خاضع باشند و اين اموال كه از مردم اخذ مىشد، مصارف معينى داشت. بخشى عظيمى از آن صرف دربارهاى پرجلال و شكوه مىشد و بخشى براى قواى نظامى به مصرف مىرسيد. اين اقدامات نظامى هم كه از هجوم دولت نيمه ضعيفى بر همسايه و همكيش ضعيف او تجاوز نمىكرد، مىرفت تا آنچه را در دست دارد، از او بستاند و كمتر اتفاق مىافتاد كه هدف بزرگ را تعقيب كند يا بخواهند از اندلس در برابر دشمن اصلى و ديرپايش، اسپانياى مسيحى دفاع كنند». 1وضع كنونى مسلمانان بهترين گواه براى اثبات اين مطلب است. دورى دولتهاى اسلامى و احزاب و گروههاى سياسى و فرهنگى از يكديگر، عملكرد و موضعگيرىهاى متفاوت رهبران و شخصيتهاى