32فتوحاتشان، سودمند و نافع بود، پس از گذشتن آن دوران و خالى شدن ميدان از دشمن، براى آنان زيانآور بود. بدان جهت كه چون فتوحاتشان پايان يافت، اين غريزه اصيل و ريشهدار، آنها را به استقلالطلبى واداشته و شروع به تجزيه دولت و قدرت خود نمودند تا بالاخره دولتشان سقوط كرد. اين همان جريانى بود كه در اسپانيا و سيسيل اتفاق افتاد و در نتيجه همان استقلالطلبىها و جنگهاى داخلى از بين رفتند و نصارا از همان رقابتهاى داخلى آنان استفاده كرده، اعراب را از آن دو كشور بيرون راندند. 1ناگفته نماند كه دشمنان از وجود حكومتهاى ملوكالطوايفى و نبودن ساختار حكومتى واحد در اندلس، بهره جستند و حكومت مسلمانان را در آنجا شكست دادند. «عصر ملوكالطوايفى هشتاد سال از تاريخ مردم اندلس را اشغال كرده است و با آنكه در برخى از جنبهها تا حدى درخشندگىهايى داشته، ولى در واقع، عصر انحلال و تفرقه كامل سياسى و اجتماعى است. دولتهاى كوچك كه بر روى ويرانههاى اندلس بزرگ به وجود آمدند و همه عنوان مملكت داشتند و مىپنداشتند در امور خود از استقلال برخوردارند، از نظر نظامى فاقد آن عناصرى بودند كه يك دولت استقراريافته بايد از آن بهرهمند باشد. اگر يك يا دو دولت از آنها را استثنا كنيم، باقى نه از حيث وسعت خاك و نه از حيث