77وَهُوَ يَرْجُو مٰا سَلَفَ مِنْ حِلْمِكَ، أَمْ كَيْفَ تُؤْلِمُهُ النّٰارُ وَهُوَ يَأْمُلُ با اينكه به بردبارى سابقه دارت چشم اميد دارد يا چگونه آتش او را بيازارد با اينكه آرزوى فَضْلَكَ وَرَحْمَتَكَ، أَمْ كَيْفَ يُحْرِقُهُ لَهَبُهٰا وَأَنْتَ تَسْمَعُ صَوْتَهُ وَ فضل و رحمت تو را دارد يا چگونه شعلۀ آتش او را بسوزاند با اينكه تو صدايش را بشنوى و تَرىٰ مَكٰانَهُ، أَمْ كَيْفَ يَشْتَمِلُ عَلَيْهِ زَفِيرُهٰا وَأَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفَهُ، أَمْ جايش را ببينى يا چگونه شرارههاى آتش او را دربرگيرد با اينكه تو ناتوانيش دانى يا كَيْفَ يَتَقَلْقَلُ بَيْنَ أَطْبٰاقِهٰا وَ أَنْتَ تَعلَمُ صِدْقَهُ، أَمْ كَيْفَ تَزْجُرُهُ چگونه در ميان طبقات آتش دست و پا زند با اينكه تو صدق و راستگوييش را دانى يا چگونه موكلان دوزخ زَبٰانِيَتُهٰاوَهُوَ يُنٰادِيكَ يٰارَبَّهُ، أَمْكَيْفَ يَرْجُو فَضْلَكَ او را با تندى برانند با اينكه تو را به پروردگارى بخواند، يا چگونه ممكن است كه اميد فضل تو را در آزادى خويش فِيعِتْقِهِ مِنْهٰافَتَتْرُكُهُ فِيهٰا، هَيْهٰاتَ،مٰاذٰلِكَالظَّنُّبِكَ،وَلَا الْمَعْرُوفُ داشته باشد ولى تو او را به حال خود واگذارى چه بسيار از تو دور است و چنين گمانى به تو نيست و فضل تو اينسان مِنْ فَضْلِكَ، وَلاٰ مُشْبِهٌ لِمٰا عٰامَلْتَ بِهِ الْمُوَحِّدِينَ مِنْ بِرِّكَ معروف نيست و نه شباهت با رفتار تو نسبت به يگانهپرستان دارد با آن نيكى وَإِحْسٰانِكَ، فَبِالْيَقِينِ أَقْطَعُ لَوْلاٰ مٰا حَكَمْتَ بِهِ مِنْ تَعْذِيبِ و احسانت كه نسبت بدانها دارى و من بطور قطع مىدانم كه اگر فرمان تو در معذب ساختن جٰاحِدِيكَ، وَقَضَيْتَ بِهِ مِنْ إِخْلاٰدِ مُعٰانِدِيكَ، لَجَعَلْتَ النّٰارَ كُلَّهٰا منكرانت صادر نشده بود و حكم تو به هميشه ماندن در عذاب براى دشمنانت در كار نبود حتماً آتش دوزخ را هر چه بود به تمامى