180شود، به زودى خدا قومى را كه دوست دارد و آنها نيز خدا را دوست دارند برمىانگيزد.
محبت آتشى است در دل كه هر چيز به جز محبوب را در دل مىسوزاند. انسان عاشق چونان مستان، هوش از كف بدهد و تنها ديدار محبوب است كه او را بههوش آورد. كلاباذى براى محبت شش مرحله قائل است: موافقت طبع، ميل، ودّ، حبّ، وله (سرگردانى: تحيّر) و هوى. 1 در ره منزل ليلى كه خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است كه مجنون باشى
بيابان سوزان و تفتيده عرفات با عشق معنا پيدا مىكند. در سرزمين عشق و مستى و از وادى نور و هستى بايد هجرت آغاز كرد. در سرزمينى كه درياى انسانها همرنگ و همسو شدهاند بايد مشق عشق نوشت و به سمت او پر كشيد.
اين سرزمين انسان را به ياد عاشق دلسوختهاى مىاندازد كه براى اثبات عشق صادقش سر داد. اين سرزمين آدمى را به ياد ولايت عشق مىاندازد. قصه عشق و عرفات حكايتى ماندگار است كه تابلوى خونين ترسيم مىكند و درسى شيرين براى حمايت از ولايت به انسان مىدهد. در سرزمين عرفات بايست سوز آتش هجران را تحمل نمود، گل