142و پيشوايى و سرورى نبوت همه هستى است...». 1فقر نزد عارف، به اين معناست كه انسان براى خود مالكيتى نبيند؛ زيرا عبد مالك چيزى نيست. فقير تنها خدا را مالك حقيقى در عالم هستى مىبيند. زبان حال فقير اين است كه: ( أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلّٰهِ ). 2يكى از اشارههاى نماز، عبوديت، افتقار و ذلت است. نماز بنده را در مقابل رب كريم قرار مىدهد، نماز مشق زندگى است، نماز احساس فقر و ذلت است؛ ذلتى كه سزاى نياز انسان است، احساس ذلتى كه در انسان رغبت سلوك را بيدار مىكند، ذلتى كه به انسان قصد حقيقت مىدهد، ذلتى كه انسان را كمسخن و پرتفكر مىكند، ذلت و فقرى كه خواب را از انسان مىستاند و آدمى را غرقه عيش و مستى مىكند، ذلتى كه حلاوت بندگى را به كام انسان مىنشاند و انسان را از خويشتن خويش فارغ كرده، خدا را بهجاى آن مىنشاند. با اين ذلت، فقر و استكانت است كه انسان به معناى اين آيه واقف مىشود:
(وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ) 3
و چهرهها در برابر خداى زندۀ پاينده خاضع مىشوند.