141معناى اصلى فقر، مكسور به معناى شكسته است و گاهى به معناى حفره و جاى خالى هم آمده است. 1 از اين رو است كه فقير به معناى محتاج آمده؛ زيرا حاجت يا نياز، كمبود يا نبود است و مشابهتى با حفره دارد، چون در هر دو حالت خلأ و كاستى وجود دارد و پيداست كه اگر چنين وضعيتى براى كسى پيش آيد، شكننده مىشود. براين اساس ( أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ) در آيه مزبور به اين معناست كه انسانها خلأ هستى داشته و به همين جهت وجودى شكننده دارند. اين خلأ وجودى و شكستگى هستى يا به تعبير فلسفى «فقر ذاتى يا امكانى» فقط با انتساب به خدا پر مىشود و وجود انسان قوام مىيابد. لذا در ادامه فرمود: «الى الله»؛ اين انتساب به موجودى است كه غناى محض است. نبى خاتم(ص) به فقر مباهات مىكند. «الفقر فخرى ». 2احتمالاً مراد از فقر همان فقرى است كه در آيه گذشت.
نجمالدين رازى درباره فقر نوشت:
«اما آنچه نصيب من است، كام من در ناكامى، مراد من در نامرادى، هستى من در نيستى و توانگرى و فخر من در فقر است: الفقر فخرى... اى محمد، اين چه سرّ است كه تفاخر به پيشوايى و سرورى انبيا نمىكنى و به فقر فخر مىكنى؛ زيرا كه راه ما بر عشق و محبت است و اين راه به نيستى توان رفت