96مىكرد، آنها كه حاجيان بيمار يا ضعيف را با تخت روان حركت مىدادند، با اين هشدارها براى خود در انبوه طواف كنندگان راه باز مىكردند.
اگر انسان دقيق باشد، قدم به قدم حادثه و نكته است. چشمم به ازدحامى در گوشهاى افتاد. يك زائر غير ايرانى دچار ايست قلبى شده بود و بيرون از حلقۀ طواف، كنارى گذاشته بودند و عدّهاى از مأموران حرم نيز به تماشا ايستاده. يكى از برادران ايرانى دل به دريا زد و همۀ مخاطرات را به جان پذيرفت و با تنفّس مصنوعى، قلب از كار افتادۀ او را دوباره به جريان انداخت و به اذن الهى او دوباره زنده شد. هم همسر او كه شاهد مرگ شوهرش بود و هم حاضران، در ميان شوق و گريه و اشك و تبسّم، اين صحنه را ديدند و به اين ايرانى با شهامت و غيرت، تبريك گفتند و دعايش كردند.
بروم سراغ طواف، هم در مطاف و هم در مسعىٰ، مردم حالات مختلفى دارند، از «غفلت محض» گرفته تا «حضور تام»، از «شكل» تا «محتوا»، همه گونه حالت روحى در اين زائران يافت مىشود. بعضى محكم از چادر يا احرام يكديگر چسبيدهاند كه گم نشوند و بين جمعشان فاصله نيفتد، هر چند با اين كار، ديگران را مىآزارند، هُل مىدهند و طواف ديگران و حالت روحىشان را به هم مىزنند.
بعضىهم يك لحظه دعا وذكر و وردشان قطع نمىشود، و اشكهايشان همچنان جارى است. عارفانه و عاشقانه و با طمأنينه و وقار، طواف مىكنند، دعا مىخوانند، تلاوت قرآن مىكنند، بصورت جمعى