89و ناگاه شور و حماسه در زائر خانۀ خدا زنده مىشود و در مىيابد كه لازمۀ توحيد، مبارزه با همۀ مظاهر شرك است.
حج، نمايشى معنوى است و زبان نمايش، «حركت» است و شخصيّتهاى اصلى: ابراهيم، هاجر و ابليس.
و صحنهها: حرم، مسجدالحرام، سعى، عرفات، مشعر، منا
و سمبلها: كعبه، زمزم، صفا، مروه، روز، شب، غروب، طلوع، بت، قربانى
و جامه و آرايش: احرام، حلق و تقصير
و نمايشگران: فقط يك تن زائر به حج آمده
چه سناريوى شگفت و عظيمى در اين حج است و هر يك از ما در گوشهاى از آن به اجراى نقش مشغوليم!
درس خاكسارى
فروتنى و خاكسارى و كبر زدايى، از درسهاى عظيم اين سفر و فريضه است. اين درس، از همان آغاز پوشيدن جامۀ احرام، در گوش دل و جان خوانده مىشود، تا طواف و سعى و هروله و حضور در عرفات و منا و مشعر و رمى جمرات و حلق موى سر و ... . اگر لباسهاى عادى نشان تشخّص است، اينجا دو جامۀ احرام، آن را از انسان مىگيرد و همه مثل هم مىشوند. اگر «خود محورى» نشانۀ تكبّر و خودبزرگبينى است، اينجا خود را در «جمع» فانى ساختن و قطرهوار به دريا پيوستن و خود را نديدن و مطرح نكردن در كار