80آشنا شويم و كعبه و تكبير را در يك بامداد نيايش به تماشا بنشينيم:
ز دامان سياه آسمان، تيغ سحر، سر زد
جهان از انفجار فجر، روشن شد
نسيم عطرآلود بهشتى، حلقه بر در زد
فشار پنجۀ شب، بر گلوى صبح، پيدا بود
كه از گلدستۀ مسجد
مؤذّن، نغمۀ «اللّٰه اكبر» زد.
شراب خواب، از جام دو چشمم ريخت
دلم در بيكران آفاق سرشار از خدا، پر زد
به سوى قبله رو كردم
نمازم جلوۀ راز و نيازم بود
نشان سوز و سازم بود
در آن معراج تنهايى، هزاران و هزاران چهره را ديدم
كه از هر سو - ز شرق و غرب اين عالم -
«جهت» را جستجو كردند.
هزاران چهرۀ پاك، از درون خانهها، محرابها، در مسجد و معبد
به آب عشق حقجويى وضو كردند
و از هر سو به سوى «قبله» رو كردند
همه با يك زبان در يك «جهت»، با خالق خود گفتگو كردند.
* * *
سكوت بامدادى بود