39برود، راهنمايى بخواهد، چيزى بخرد، اگر گمشده است راهنمايى بخواهد و نشانى خود را بگويد، اگر نيازى دارد مطرح كند، در بازگويى نيازهاى اوليه و سادهترين جملات هم درمىماند و به زبانِ بينالمللىِ «اشاره»! پناه مىبرد.
غربت بقيع
در بازگشت به محلّ اقامت، از كنار بقيع گذشتم و نگاهى به اين وادى خاموش كردم. مظلوميّت جاودانۀ اهل بيت «ع» در نظرم تجديد شد. پيش خود گفتم كه اين غربت را بايد بسرايم. قبلاً نيز در سالهاى گذشته دو شعر در اين باره با نام «مدينه» و «اهل بيت آفتاب» گفته بودم؛ ولى دردى نيست كه پايان پذيرد. در همين دو سه روزى كه آمدهايم، حال و هواى مدينه و غربت ائمّۀ بقيع، در ذهنم بوده است. بقيع، به وضع فعلىاش، يك معركۀ بزرگ است.
صحنهاى از درگيرى سنّت و بدعت است.
اينان، ساختن مرقد و بوسيدن قبر و احترام به مزار شهيد را بدعت مىدانند و خود را پيرو سنّت مىشمارند. امّا ... مگر رسول خدا «ص» مقدّسات را نمىبوسيد؟ مگر به زيارت امر نمىكرد؟ مگر قرآن به «مودّتِ ذىالقربىٰ» فرمان نداده است؟ و مگر پيامبر، آن همه سفارش به گراميداشت عترت نداشته است؟ حال، آنكه به سفارش پيامبر عمل كرده، به زيارتِ قبور «ذىالقربى» مىآيد و بر تربت هزاران شهيد خفته در بقيع، احترام مىكند و در و ديوار