164پيادههاى از منا برگشته هديه مىدادند. در كنار بچههاى ديگرى كه آب بهداشتى مىفروختند، توزيع رايگان اين نوشابههاى خنك، چه لذّتى داشت. جايتان خالى، من نيز كامى تر كردم و رفع عطش شد.
امشب مناسب نديدم كه حرم بروم. شب بازگشت از منا شايد از شلوغترين شبهاى مسجدالحرام باشد. چون بسيارى از جمله حاجيان بومى، مىخواهند هر چه زودتر بقيۀ اعمال را به جا آورده، از احرام درآيند، يا به شهرهاى خودشان بازگردند.
اين روزها مكّه معظّمه، محشرى از ملّتها و قيامتى از احساسها و ايمانها و جذبههاست و اين سفر، فرصتى است تا انسان، گروههاى متفاوت، رنگارنگ، با لهجههاى گوناگون و از اينجا و آنجا و دور و نزديك را ببيند و ايمانهاى جوشيده از دل اين همه مسلمام از خاور تا باختر عالم پهناور را لمس كند. صحنه، يادآور قيامت است.
در اطراف كعبه، خيابانهاى مكّه، ارتفاعات كوه حرا و غار ثور، پهندشت عرفات و وادى منا، اين همه جمعيت چه مىگويند و چه مىخواهند؟ خدا با اين دلها چه كرده است؟ حج چيست؟ «بنده» كيست و «آزاد» كدام؟ اى ابراهيم! تو كيستى و چه كردهاى و هاجر و اسماعيلت كه بودند و چه كردند؟ در اين سفر، مفهوم عبوديّت، روشنتر احساس مىشود و «حيات»، معناى ديگرى مىيابد.
رها شدن از خانه و كاشانه و شهر و وطن و از «زندگى روزمرّه» و فروختنِ «نقد دنيا» براى خريدن «اجر آخرت» و رضاى الهى درسى از درسهاى حج است. انسان تا از غير خدا نگسلد، به خدا