130و نمىدانم كجا. ياد نمونههايى افتادم كه در عصر امويان در كوفه، كسى در كوچه بلند اللّٰه اكبر گفت، مأموران به اتّهام ايجاد شورش دستگيرش كردند.
بيرون مسجدالحرام، سيل جمعيّت حجاج، در حال رفتن به منا بودند تا به فضيلت وقوف شب عرفه در منا برسند و صبح روز عرفه، براى وقوف در عرفات به آنجا روند. حجاج ايرانى شب عرفه را اغلب به عرفات مىروند، امتداد خيابانهاى مسجدالحرام، معابده، روضه، عزيزيه، صفى ممتدّ از اتوبوسها بود كه عازم مشاعر مقدّسه بودند. صبح روز عرفه پس از نماز، در تاريك روشن هوا به سوى عرفات راه افتاديم. تا به آنجا برسيم، ساعتى از آفتاب گذشته بود.
عرفات، حدود 25 كيلومترى مكّه است. ما سواره و از جادۀ ماشينها مىرفتيم، ولى سيل جمعيّت سفيدپوش هم از مسيرهاى پياده، به موازات مسير ما به عرفات سرازير بود. چه شكوهى داشت حضور در اين «لبّيك گويىِ» ميليونى به نداى خدا و دعوت ابراهيم! با كدام نيرو و امكانات و هزينه و برنامه، مىتوان اينهمه جمعيت را به سوى يك بيابان كشيد؟ سرزمين رحمت الهى چه جاذبهاى دارد!
امّا روز ترويه در سال 60 هجرى، امام حسين «ع» از منا به سوى كربلا كوچ كرد و پس از ايراد خطبهاى راه عراق را در پيش گرفت، تا با نهضت عاشورايىاش، خون دين را در رگهاى امّت اسلامى بدواند و جامعۀ جدا شده از ولايت را به «راه» آگاه كند.
گام نهادن در عرفات انسان را وارد دنياى جديدى مىكند،