129
كوچ به عرفات
74/2/18
عصر 8 ذيحجّه به حرم خدا رفتم و طوافى و نمازى، كه باز ديدم همان مهمان حكومت كه چند روز پيش در صفا و مروه با اسكورت و محافظ، «سعى» مىكرد، پشت مقام ابراهيم به نماز ايستاد، با همان حفاظت و كنترل. مغرب شد. در صف سوّم پشت سر امام جماعت جا گرفتم. بانگ «اللّٰه اكبر» كه برخاست، مردى شايد از اهل مالزى هم به اذان ايستاد. صف جلوتر از من بود. يكى از علماى سعودى كه نزديك پيشنماز بود، اعتراض كرد، امّا او ادامه داد. يكى از شرطههاى خشن و تنومند آمد و به او گفت: «لا يجوز»، تو كه امام نيستى، حق ندارى اذان بگويى. چون مقاومت اين مرد را ديد، دستش را گرفت و كشان كشان از سمت حجرالأسود بيرون برد،