118زيباى حج را با برخى حركات ناپسند، زشت نسازند. البته اينان در مجموعۀ حجاج ايرانى اندكند و انگشتشمار، كه كاش همين هم نبود.
و گرنه صفحۀ ديگر، روشن است و مايۀ افتخار. «عيب مىْ جمله بگفتى، هنرش نيز بگوى».
كسانى با وقار و ادب، عاشقانه به حرم مشرّف مىشوند. حال معنوى زيارتشان و اشكهاى شوق و سوزشان غبطهآور است. با زائران كشورهاى ديگر، باب صحبت و دوستى و تبادل نظر را مىگشايند، در مسجدالنبى و مسجدالحرام، به زيارت و عبادت و تلاوت و نماز مشغول مىشوند، مقيّدند كه نمازهايشان را، آن هم به جماعت در حرم رسول و خانۀ خدا بخوانند. يك ختم قرآن در مدينه دارند و يك ختم در مكّه. اهل مطالعهاند. از احكام و مناسك، از اسرار و سازندگيهاى حج و زيارت، از تاريخ اسلام و پيشينه و تاريخچۀ اماكن مىپرسند، در كاروان، واقعاً ايثارگرانه خدمت مىكنند و با مهمانان خانۀ خدا رفتار متواضعانه دارند، مسأله دانند، روح همكارى و تلاش جمعى دارند، هواى ضعيفترها و ناشيها و مبتدىها را دارند، مىكوشند خدا را از خود راضى كنند و توبه را وسيلۀ آن مىدانند، حتى از ميوه و غذا و استراحت، براحتى مىگذرند تا از فرصت محدود اقامت در حرمين شريفين، بيشترين بهرۀ معنوى را ببرند، چون مىدانند شايد ديگر هرگز اين توفيق، فراهم نشود. اگر آن گروهِ تلخى آفرين، به فروش تسبيح و انگشتر مىپرداختند، اينان همراه خود، انگشترها و تسبيحهايى مىآورند و در