157گفت: «لَوْ كٰانَ فِيهِمٰا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّٰهُ لَفَسَدَتٰا» ؛«اگر در آسمان و زمين،جز اللّٰه خدايان ديگرى بودند،فاسد مىشدند».(انبياء:22)
به ناچار پياده شدم و او را بر مركب خود سوار كردم.
گفت: «سُبْحٰانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا» ؛«پاك و منزه است كسى كه اين [مركب] را براى ما مسخّر [در اختيار ما] قرار داد».(زخرف:13)
هنگامى كه به قافله رسيديم،گفتم:آيا كسى را در اين كاروان دارى؟
گفت: «يٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ» ؛«اى داود! ما تو را خليفه و نمايندۀ خود در زمين قرار داديم».(ص:26)
«وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ» ؛«محمد،فقط فرستادۀ خداست».(آل عمران:144)
«يٰا يَحْيىٰ خُذِ الْكِتٰابَ» ؛«اى يحيى! كتاب خدا را با قوّت بگير».(مريم:12)
«يٰا مُوسىٰ إِنِّي أَنَا رَبُّكَ» ؛«اى موسى! من پروردگار توام».(طه:11 و 12)
اين بانو با تلاوت اين چهار آيه مىخواست به من بفهماند كه من چهار فرزند دارم و نامهاى آنان:داود،محمد،يحيى و موسى است.
بنابراين،من نيز ميان كاروان رفتم و نام چهار تن از پسران وى را صدا زدم.چهار جوان را ديدم كه به سمت آن بانو در حركتند.از بانوى بزرگوار پرسيدم:اين جوانان كيانند؟
گفت: «اَلْمٰالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيٰاةِ الدُّنْيٰا» ؛«مال و فرزندان،زينت زندگى دنياست».
(كهف:46)
وقتى فرزندانش پيش او آمدند،به آنها گفت:
«يٰا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ» (قصص:26)
اى پدر! او را استخدام كن،زيرا بهترين كسى را كه مىتوانى استخدام كنى،كسى است كه قوى و امين باشد.
آنگاه آن جوانان در حد كفايت به من احسان كردند.سپس گفت: