143بلال رنجيد و گفت:نبايد در مدينه بمانى. 1بنابراين،به جهت مخالفت با عمر و دستگاه خلافت ابوبكر،بلال راه شام را در پيش گرفت.
ب) داستان حضرت زهرا عليها السلام و اذان بلال
شيخ صدوق مىگويد:روايت شده كه چون پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت،بلال از اذان گفتن خوددارى كرد و گفت:پس از پيامبر صلى الله عليه و آله براى هيچكس اذان نخواهم گفت.
روزى فاطمه عليها السلام گفت:دوست دارم صداى مؤذن پدرم را بشنوم.اين سخن به گوش بلال رسيد؛پس در محضر حضرت زهرا عليها السلام به جهت خشنودى دل ايشان و تجديد خاطرۀ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اذان گفت.همين كه اللّٰهُ اكْبَر،اللّٰهُ اكْبَر را گفت،فاطمه به ياد روزگار پدر افتاد و شروع به گريستن كرد و چون بلال به فراز أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّٰه رسيد،فاطمه عليها السلام فريادى كشيد و با صورت به روى زمين افتاد و بىهوش شد.
مردم گمان كردند كه فاطمه عليها السلام از دنيا رفته است؛به بلال گفتند:دست از اذان بردار كه دختر رسول خدا درگذشت.بلال اذان را ناتمام گذاشت.فاطمه عليها السلام به هوش آمد و از بلال خواست اذان را تمام كند؛ولى بلال اين كار را نكرد و به آن حضرت عرض كرد:
اى سرور زنان! از آنچه هنگام شنيدن صداى اذان بر خود روا مىدارى،بيم دارم.
حضرت نيز او را از ادامۀ اذان معاف كرد. 2زبان حال فرزندان حضرت زهرا عليها السلام با بلال نام گل بردى و بلبل گشت خاموش اى بلال