95آوردن بهشتى كه عمرسعد به آنها وعده داده است، به پيش مىتازند...
اكنون ديگر سپاه كوفه به نزديكىهاى كربلا رسيده است. نگاه كن! عدّۀ زيادى چهرههاى خود را مىپوشانند، بهطورىكه هرگز نمىتوان آنها را شناخت. چهرۀ يكى از آنها يك لحظه نمايان مىشود. امّا دوباره به سرعت صورتش را مىپوشاند. همسفر! او را شناختى يا نه؟
او عُرْوه نام دارد و يكى از كسانى است كه براى امام حسين عليه السلام نامه نوشته است. تازه مىفهمم كه تمام اينهايى كه صورتهاى خود را پوشاندهاند، همان كسانى هستند كه امام حسين عليه السلام را به كوفه دعوت كردهاند و اكنون به جنگ مهمان خود آمدهاند. آخر سادهلوحى و نادانى تا چه اندازه؟ يك بار بهشت را در اطاعت امام حسين عليه السلام مىبينند و يك بار در قتل آن حضرت.
عمرسعد به اردوگاه حُرّ وارد مىشود و حكم ابنزياد را به او نشان مىدهد. حُرّ مىفهمد كه از اين لحظه به بعد، عمرسعد فرمانده است و خود او و سپاهش بايد به دستورهاى عمرسعد عمل كنند.
در كربلا پنج هزار نيرو جمع شدهاند و همه منتظر دستور عمرسعد هستند. عمرسعد دستور مىدهد تا عُرْوه نزد او بيايد.
او نگاهى به عُرْوه مىكند و مىگويد: «اى عُرْوه، اكنون نزد حسينمىروى و از او سؤال مىكنى كه براى چه به اين سرزمين آمده است؟». عُرْوه نگاهى به عمرسعد مىكند و مىگويد:
«اى عمرسعد، شخص ديگرى را براى اين مأموريّت انتخاب كن. زيرا من خودم براى حسين نامه نوشتهام. پس وقتى اين سؤال را از حسين بكنم، او خواهد گفت كه خود تو مرا به كوفه دعوت كردى».
عمرسعد قدرى فكر مىكند و مىبيند كه عُرْوه راست مىگويد. امّا هر كدام از نيروهاى خود را كه صدا مىزند آنها هم همين را مىگويند. 1بايد كسى را پيدا كنيم كه به حسين نامهاى ننوشته باشد. آيا در اين لشكر، كسى پيدا خواهد شد كه امام حسين عليه السلام را دعوت نكرده باشد؟