81اكنون پيمان شكستهاند. آيا نمىخواهى كارى كنى كه خدا تمام گناهان تو را ببخشد؟
- من گناهان زيادى انجام دادهام. چگونه ممكن است خدا گناهان مرا ببخشد؟
- با يارى كردن من.
- به خدا مىدانم هر كس تو را يارى كند روز قيامت خوشبخت خواهد بود. امّا من يك نفر هستم و نمىتوانم كارى براى تو بكنم. تمام كوفه به جنگ تو مىآيند. حال من با تو باشم يا نباشم، فرقى به حال شما نمىكند. تعداد دشمنان شما بسيار زياد است. من آمادۀ مرگ نيستم و نمىتوانم همراه شما بيايم. ولى اين اسب من از آن شما باشد. يك شمشير قيمتى نيز، دارم آن هم از آن شما...
- من يارى خودت را خواستم نه اسب و شمشيرت را. اكنون كه ياريم نمىكنى از اينجا دور شو تا صداى مظلوميّت مرا نشنوى. چرا كه اگر صدايم را بشنوى و ياريم نكنى، جايگاهت دوزخ خواهد بود. 1چه شد كه اين پهلوان پيشنهاد يارى امام را قبول نكرد. او با خود فكر كرد كه اگر من به يارى امام حسين عليه السلام بشتابم فايدهاى براى او ندارد. من ياريش بكنم يا نكنم، فرقى نمىكند و اهل كوفه او را شهيد مىكنند. امّا امام حسين عليه السلام از او خواست تا وظيفه گرا باشد. يعنى ببيند كه الآن وظيفۀ او چيست؟ آيا نبايد به قدر توان از حق دفاع كرد؟ ببين كه وظيفۀ امروز تو چيست و آن را انجام بده، حال چه به نتيجۀ مطلوب برسى، چه نرسى. اين درس مهمّى است كه امام حسين عليه السلام به همۀ تاريخ داد.
در مقابل گناه و فساد سكوت نكن! اگر در جامعه هزاران فساد و گناه است، بىخيال نشو و نگو من كارى نمىتوانم بكنم. اگر مىتوانى با يك زشتى و پليدى مقابله كنى اين كار را بكن.
امام دستور مىدهد تا مشكها را پر از آب كنيم و حركت كنيم.
خيمهها جمع مىشود و همه آمادۀ حركت مىشوند. ساعتى مىگذرد. امام بر اسب خويش سوار است و لحظهاى خواب بر چشم او غلبه مىكند و چون چشم مىگشايد، اين آيه