82را مىخواند: «إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ ».
علىاكبر جلو مىرود و مىگويد:
- پدر جان! چه شده است؟
- عزيزم، لحظهاى خواب چشم مرا ربود. در خواب، سوارى را ديدم كه مىگفت: «اين كاروان منزل به منزل مىرود و مرگ هم به دنبال آنهاست». پسرم! اين خبر مرگ است كه به ما داده شده است. 1- پدر جان! مگر ما بر حق نيستيم؟
- آرى! سوگند به خدايى كه همه به سوى او مىروند ما بر حق هستيم.
- اگر چنين است ما از مرگ نمىترسيم، چرا كه راه ما حق است. 2چه خوب پاسخ دادى اى علىاكبر! سخن تو آرامش را به قلب پدر هديه كرد. پدر تو را نگاه مىكند و در چشمانش رضايت و عشق موج مىزند.
- پسرم، خداوند تو را خير دهد.
كاروان حركت مىكند. منزلگاه بعدى ما كربلاست.