256همگان از سخن يزيد حيران مىشوند كه او چگونه كفر خود را آشكار نموده است. در جنگ بدر بزرگان بنىاُميّه با شمشير حضرت على عليه السلام ، به هلاكت رسيده بودند و از آن روز بنىاُميّه كينۀ بنىهاشم را به دل گرفتند.
آنها همواره در پى فرصتى براى انتقام بودند و بدينگونه اين كينه و كينهتوزى به فرزندان آنها نيز، به ارث رسيد. امّا مگر شمشير حضرت على عليه السلام چيزى غير از شمشير اسلام بود؟ مگر بنىاُميّه نيامده بودند تا پيامبر صلى الله عليه و آله را بكشند؟ مگر ابوسُفيان در جنگ احُد قسم نخورده بود كه خون پيامبر را بريزد؟
حضرت على عليه السلام براى دفاع از اسلام، آن كافران را نابود كرد. مگر يزيد ادّعاى مسلمانى نمىكند، پس چگونه است كه هنوز پدران كافر خود را مىستايد؟
چگونه است كه مىخواهد انتقام خون كافران را بگيرد؟ اكنون معلوم مىشود كه چرا امام حسين عليه السلام هرگز حاضر نشد با يزيد بيعت كند. آن روز كسى از كفر يزيد خبر نداشت، امّا امروز همه متوجه شدهاند كه اكنون كسى خليفه مسلمانان است كه حتى قرآن را هم قبول ندارد.
به هر حال، يزيد سرمست پيروزى خود است. او مىخندد و فرياد شادى برمىآورد.
ناگهان فريادى بلند مىشود: «اى يزيد! واى بر تو! چوب بر لب و دندان حسين مىزنى؟ من با چشم خود ديدم كه پيامبر اين لب و دندان را مىبوسيد».
او ابو بَرْزَه است. همه او را مىشناسند او يكى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله است. 1يزيد به غضب مىآيد و دستور مىدهد تا او را از قصر بيرون اندازند.
يزيد اجازۀ ورود كاروان اسيران را مىدهد. درِ قصر باز مىشود و امام سجّاد عليه السلام و ديگر اسيران در حالى كه با طناب به يكديگر بسته شدهاند، وارد قصر مىشوند.
دست همه اسيران به گردنهاى آنها بسته شده است. 2 آنها را مقابل يزيد مىآورند. نگاه