255اين صداى قرآن از كجا مىآيد؟
يكى از قاريان شام قرآن مىخواند، او به آيه 9 سورۀ "كهف" مىرسد: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحٰابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كٰانُوا مِنْ آيٰاتِنٰا عَجَباً » ؛ «آيا گمان مىكنيد كه زنده شدن اصحاب كهف، چيز عجيبى است؟»
ناگهان صدايى به گوش مىرسد، خداى من! اين صدا چقدر شبيه صداى مولايم حسين است!
همه متعجب شدهاند، آرى، اين سر امام حسين عليه السلام است كه به اذن خدا اين چنين سخن مىگويد: «ريختنِ خون من، از قصۀ اصحاب كهف عجيبتر است!». 1
اينجا قصر يزيد است و او اكنون بر تخت خود نشسته و بزرگان شام را دعوت كرده است تا شاهد جشن پيروزى او باشند.
سربازان، سر امام حسين عليه السلام را داخل قصر مىبرند. يزيد دستور مىدهد سر را داخل طشتى از طلا بگذراند، و در مقابل او قرار دهند.
همه در حال نوشيدن شراب هستند و يزيد نيز، مشغول بازى شطرنج است. 2نوازندگان مىنوازند و رقّاصان مىرقصند. مجلس جشن است و يزيد با چوب بر لب و دندان امام حسين عليه السلام مىزند و خندۀ مستانه مىكند و شعر مىخواند: لَعِبَت هاشم بالملك فلا خبرٌ جاءَ و لا وحيٌ نَزَل...
بنى هاشم با حكومت بازى كردند، نه خبرى از آسمان آمده است و نه قرآنى، نازل شده است. كاش پدرانم كه در جنگ بَدْر كشته شدند، زنده بودند و امروز را مىديدند. كاش آنها بودند و به من مىگفتند: «اى يزيد، دست مريزاد!». آرى! من سرانجام، انتقام خون پدران خود را گرفتم! 3