247
به سوى شام
نامهاى از طرف يزيد به كوفه مىرسد. او فرمان داده است تا ابنزياد اسيران را به سوى شام بفرستد. او مىخواهد در شام جشن بزرگى بر پا كند و پيروزى خود را به رخ مردم شام بكشد.
اسيران را از زندان بيرون مىآورند و بر شترها سوار مىكنند. نگاه كن بر دست و گردن امام سجّاد عليه السلام غُلّ و زنجير بستهاند. 1آيا مىدانى غُلّ چيست؟ غُلّ، حلقۀ آهنى است كه بر گردن مىبندند تا اسير نتواند فرار كند. دستهاى زنان را با طناب بستهاند. واى بر من! بار ديگر روسرى و چادر از سر آنها برداشتهاند. 2يزيد دستور داده است آنها را مانند اسيرانِ كفّار به سوى شام ببرند. او مىخواهد قدرت خود را به همگان نشان بدهد 3 و همۀ مردم را بترساند تا ديگر كسى جرأت نكند با حكومت بنىاُميّه مخالفت كند.
يزيد مىخواهد همۀ مردم شهرهاى مسير كوفه تا شام ذلّت و خوارى اسيران را ببينند.
آفتاب بر صورتهاى برهنه مىتابد و كودكان از ترس سربازان آرام آرام گريه مىكنند.
يكى مىگويد: «عمّه جان ما را كجا مىبرند؟» و ديگرى از ترس به خود مىپيچد.
نگاه كن! مردم كوفه جمع شدهاند. آنقدر جمعيّت آمده كه راه بندان شده است. همه آنها با