221نگهبانى بدهند و نگذارند ديگر كسى آسيبى به آنها برساند و مواظب باشند تا مبادا كسى فرار كند.
دستور فرماندۀ كل قوا اعلام مىشود كه ديگر كسى حقّ ندارد به هيچ وجه نزديك اسيران بشود. 1آرامش نسبى در فضاى خيمهها حاكم مىشود و زنان و كودكان آرام آرام به سوى خيمههاى نيم سوخته باز مىگردند.
خورشيد روز عاشورا در حال غروب كردن است. به دستور عمرسعد آب در اختيار اسيران قرار مىگيرد.
عمرسعد مىخواهد در صحراى كربلا بماند، چون سپاه كوفه خسته است و توان حركت به سوى كوفه را ندارد. از طرف ديگر ابنزياد منتظر خبر است و بايد خبر پيروزى را به او برسانند.
عمرسعد خُولى را مأمور مىكند تا پيش از حركت سپاه، سرِ امام را براى ابنزياد ببرد.
سرِ امام كه پيش از اين بر سر نيزه كردهاند را از بالاى نيزه پايين مىآورند و تحويل خولى مىدهند. او همراه عدّهاى به سوى كوفه پيش مىتازد.
خُولى و همراهان پس از طى مسافتى طولانى و بدون معطلى، زمانى به كوفه مىرسند كه پاسى از شب گذشته است. او به سوى قصر ابنزياد مىرود، امّا درِ قصر بسته و ابنزياد در خواب خوش است.
او مىخواهد مژدگانى خوبى از ابنزياد بگيرد، پس بايد وقتى بيايد كه ابنزياد سر حال باشد. براى همين، به سوى منزل باز مىگردد تا فردا صبح نزد او بيايد.
- درِ خانۀ ما را مىزنند.
- راست مىگويى، به نظر تو كيست كه اين وقت شب به درِ خانۀ ما آمده است.
اين دو زن نمىدانند كه اكنون شوهرشان، پشت در است. آيا اين دو زن را مىشناسى؟
اينها همسران خولى هستند. يكىبه نام «نَوار»، و ديگرى به نام «اَسَديّه» است.