218او زن يكى از سپاهيان كوفه است كه اكنون به يارى زينب آمده است.
شوهر او مىآيد و به زور دست او را گرفته و او را به خيمۀ خود باز مىگرداند. 1
سُوَيد در ميان ميدان افتاده است. او يكى از ياران امام حسين عليه السلام است كه امروز صبح به ميدان رفت تا جانش را فداى امامش كند.
او بعد از جنگى شجاعانه با زخم نيزهاى بر زمين افتاد و بىهوش شد. دشمن به اين گمان كه او كشته شده است او را به حال خود رها كردند.
اكنون صداى ناله و شيون زنان او را به هوش مىآورد. بىخبر از حوادث كربلا برمىخيزد و پيكر شهدا را مىبيند. اشك در چشمانش حلقه مىزند. كاروان شهدا رفت و من جا ماندهام.
همه رفتند، زُهير رفت، على اكبر رفت، عبّاس رفت. خوشا به حال آنها كه جانشان را فداى مولا نمودند.
اين صداى شيون، براى چيست؟ خداى من! چه خبر شده است؟
او نگاه مىكند كه خيمههاى امام مىسوزد و زنان با سر و پاى برهنه از دست نامردها فرار مىكنند. سويد در خود قدرتى مىبيند، شمشيرى را برمىدارد و به سوى دشمن هجوم مىبرد. او فرياد مىزند: «مگر شما غيرت نداريد؟».
او بار ديگر مىجنگد و شمشير مىزند و بار ديگر باران شمشير بر سرش فرود مىآيد.
و لحظاتى بعد، سويد آخرين شهيد كربلا، بار ديگر بر روى خاك گرم كربلا مىافتد و روحش به سوى آسمان پر مىكشد. 2
اسب سوارى به دنبال فاطمه دختر امام حسين عليه السلام است. او نيزه به دست دارد و فاطمه فرار مىكند.