216رسول خدا! اى كه فرشتگان آسمان به تو درود مىفرستند، نگاه كن، ببين، اين حسين توست كه به خون خود آغشته است». 1مرثيۀ جانسوز زينب عليها السلام ، همه را به گريه واداشته است. خواهر به سوى پيكر برادر مىرود و كنار پيكر برادر مىنشيند.
همه نگاه مىكنند كه زينب عليها السلام مىخواهد چه كند؟ او دست مىبرد و بدن چاك چاك برادر را از روى زمين برمىدارد و سر به سوى آسمان مىكند: «بار خدايا! اين قربانى را از ما قبول كن». 2به راستى، تو كيستى!
همۀ جهان را متعجّب از صبر خود كردهاى!
اى الهۀ صبر و استقامت! اى زينب عليها السلام !
تو حماسهاى بزرگ آفريدى و كنار جسم برادر، تو هم اينگونه رَجَز مىخوانى!
از همينجا، كنار جسم صد چاك برادر، رسالت خود را آغاز مىكنى تا جهانى را بيدار كنى.
يكى از سربازان به عمرسعد مىگويد:
- قربان، يادت نرود دستور ابنزياد را اجرا كنى؟
- كدام دستور؟
- مگر يادتان نيست كه او در نامۀ خود دستور داده بود تا بعد از كشتن حسين، بدن او را زير سم اسبها پايمال كنى.
- راست مىگويى.
آرى! عمرسعد براى اينكه مطمئن شود كه به حكومت رىمىرسد، براى خوشحالى ابنزياد مىخواهد اين دستور را هم اجرا كند.
در سپاه كوفه اعلام مىكنند: «چه كسى حاضر است تا بدن حسين را با اسب لگد كوب