211اكنون امام با صورت به روى خاك گرم كربلا مىافتد. 1آرى! اين سجدۀ آخر امام حسين عليه السلام است كه ركوعى ندارد.
صداى مناجات امام به گوش مىرسد: «در راه تو بر همۀ اين سختىها صبر مىكنم». 2امام حسين آينۀ صبر خداست. در اوج قلّۀ بلا ايستاده و شعار توحيد و خداپرستى سر مىدهد.
خون امام درخت دين و خداپرستى را آبيارى مىكند. امام به ذكر خدا مشغول است.
نگاه كن! ذو الجناح، اسب امام، چگونه يال خود را به خون امام رنگين مىكند و به سوى خيمهها مىرود. همۀ اهل خيمه، صداىِ ذو الجناح را مىشنوند و از خيمه بيرون مىآيند.
زينب عليها السلام در حالى كه بر سر و سينه مىزند به سوى قتلگاه مىدود. حسينش را در خاك و خون مىبيند در حالى كه دشمنان، دور او را محاصره كردهاند. 3او فرياد مىزند: «واى برادرم!». 4عمرسعد هم براى ديدن امام از راه مىرسد. زينب به او رو مىكند و با لحنى غمناك مىگويد: «واى بر تو! برادرم را مىكشند و تو نگاه مىكنى». 5صداى زينب عليها السلام اشك عمرسعد را جارى مىكند. امّا او نمىتواند كارى كند و فقط گريه مىكند. ولى اين گريه چه فايدهاى دارد. 6عمرسعد رويش را از زينب عليها السلام برمىگرداند. زينب رو به سپاه كوفه مىكند: «آيا در ميان شما يك مسلمان نيست؟». 7هيچ كس جواب زينب عليها السلام را نمىدهد.
همۀ هستى تو، عموى تو، تنهاى تنهاست. او ديگر هيچ يار و ياور ندارد.
دشمنان همه صف كشيدهاند تا جانش را بگيرند.
عبداللّٰه! اى پسر امام حسن عليه السلام ! نگاه كن! عموى تو تنهاست!