196به سوى ميدان مىآيد. و نگران است كه اگر دير برسد، حسين عليه السلام از داغ جوانش، جان بدهد.
او گريه مىكند و مىگويد: «واى برادرم! واى پسر برادرم!». 1آرى! او مىآيد تا جان برادر را نجات دهد. زينب عليها السلام ، پيكر بىجان على اكبر را در آغوش مىگيرد و صداى گريهاش بلند مىشود. 2امام توان برداشتن پيكر جوانش را ندارد. سپس جوانان بنىهاشم را به يارى مىطلبد و مىفرمايد: «پيكر برادرتان را به خيمهها ببريد». آنگاه همراه زينب عليها السلام به سوى خيمهها باز مىگردد. 3
- عَوْن، نگاه كن! على اكبر نيز، شهيد شد. حالا نوبت توست و بايد جانت را فداى دايىات حسين كنى.
- چشم، مادر! من آمادهام.
زينب عليها السلام ، صورت فرزند خويش را مىبوسد و او را تا كنار خيمه بدرقه مىكند. آرى! زينب يك دسته گل براى برادر دارد، يك جوان رشيد!
زينب آنجاست، در آستانۀ خيمه ايستاده و به جوانش نگاه مىكند. عَون خدمت دايى مىآيد و اجازۀ ميدان مىگيرد و به پيش مىتازد.
گوش كن! اين صداى عَون است كه در صحراى كربلا مىپيچد: «اگر مرا نمىشناسيد، من از نسل جعفر طيّارم! همان كه خدا در بهشت دو بال به او عنايت فرموده است». 4نام جعفر طَيّار براى همه آشناست و عَون از پدربزرگ خود سخن مىگويد. مردى كه دستهايش در راه اسلام و در جنگ حُنَيْن از بدن جدا شد و به شهادت رسيد. پيامبر صلى الله عليه و آله بارها فرمود كه خدا در بهشت به جعفر دو بال داده است. براى همين، او را جعفر طيّار لقب دادهاند.
جعفر طيّار پسرى به نام عبداللّٰه دارد كه شوهر حضرت زينب عليها السلام است. او نمايندۀ امام حسين عليه السلام در مكّه است و براى همين در آن شهر مانده است. امّا فرزندان خود عَوْن و