191امام مىگويد: «فرزندم، داغ سنگين پدر كافى است. مادرت چگونه داغى تازه را طاقت مىآورد. مادرت را تنها نگذار». امّا عَمْرو همچنان اصرار مىكند. آنجا را نگاه كن! مادر كنار خيمه ايستاده است و با نگاهش تمنّا مىكند.
سرانجام امام اجازه مىدهد و عَمْرو به سوى ميدان مىرود. او شمشير مىكشد و به سوى ميدان مىتازد. در آغاز حملۀ خود چند نفر را به خاك و خون مىكشد. امّا دشمنان او را محاصره مىكنند. گرد و غبار است، نمىدانم چه خبر شده است؟
آن چيست كه به سوى خيمهها پرتاب مىشود؟
خداى من! اين سر عَمْرو است. مادر مىدود و سر نوجوانش را به سينه مىگيرد و بر پيشانى معصوم او بوسهاى مىزند و با او سخن مىگويد: «آفرين بر تو اى فرزندم! اى آرامش قلبم». 1اى زنان دنيا! اى مادران!
نگاه كنيد كه چه حماسهاى در حال شكل گيرى است. به خدا هيچ مردى در دنيا نمىتواند عمق اين حماسه را درك كند. فقط بايد مادر باشى تا بتوانى عظمت اين صحنه را درك كنى.
سرِ جوان در آغوش مادر است او آن را مىبويد و مىبوسد. امّا اين مادر پس از اهداى گل زندگيش به امام، يك كار عجيب ديگر هم انجام مىدهد. او رو به دشمن مىكند و سر فرزندش را به سوى آنها پرتاب مىكند. 2او با صداى رسا فرياد مىزند: «ما چيزى را كه در راه خدا داديم پس نمىگيريم!». 3آسمان مىلرزد و فرشتگان همه، متعجّب مىشوند. نگاه كنيد كه چگونه يك مادر قهرمان، ايثار و عشق واقعى را نمايش مىدهد.
ما كربلا را خوب نشناختيم و آن را در گريه و زارى خلاصه كردهايم. كربلا هم گريه دارد و هم گريه نكردن.
به نظر من يكى از عظمتهاى كربلا در گريه نكردن اين مادر است. او داغ جوان ديده و دستهايش از خون سر جوانش رنگين شده است، امّا با اين وجود گريه