189همۀ آسمان چشم به اين نماز و اين حماسه دارند. نماز تمام مىشود و پروانه عاشق روى زمين مىافتد. او نماز عشق خويش را تمام كرد. سيزده تير بر پيكر او نشسته و خون از بدنش جارى است.
زير لب دعايى مىخواند. آرى دعاى بعد از نماز مستجاب مىشود. آيا مىخواهى دعاى او را بشنوى؟ گوش كن: «بار خدايا! من اين تيرها را در راه يارى فرزند پيامبر تو به جان خريدم».
امام به بالين او مىآيد و سر سعيد بن عبد اللّٰه را به سينه مىگيرد. او چشم خود را باز مىكند، لبخند مىزند و مىگويد: «اى پسر رسول خدا! آيا به عهد خود وفا كردم؟»
اشك در چشم امام حلقه مىزند و در جواب مىفرمايد: «آرى! تو در بهشت، پيش من خواهى بود».
چه وعدهاى از اين بهتر! چشمهاى او بسته مىشود. 1
اكنون نوبت زُهير است كه جان خود را فداى امام حسين عليه السلام كند.
با آنكه او بيست روز است كه شيعه شده، امّا در اين مدّت، سخت عاشق و دلباختۀ امام خود گرديده است. او نزديك امام مىشود و مىگويد: «آيا اجازه مىدهى به ميدان مبارزه بروم؟».
امام به زُهير اجازه مىدهد و زُهير به ميدان مىآيد و چنين رَجَز مىخواند: «من زُهيرم كه با شمشيرم از حريم حسين پاسدارى مىكنم». 2رقص شمشير زُهير و طنين صداى او، لرزه بر اندام سپاه كوفه مىاندازد. او مىرزمد و شمشير مىزند و عدّۀ زيادى را به خاك زبونى مىنشاند. عطش بيداد مىكند و زُهير نيز تشنه است. امّا تشنۀ ديدار يار!
با خود مىگويد دلم مىخواهد يك بار ديگر امام خود را ببينم. پس به سوى امام