159خواهيد داد؟ مگر شما نامه ننوشتيد كه حسين به سوى شما بيايد؟ رسم شما اين است كه از مهمان با شمشير پذيرايى كنيد؟» 1عمرسعد نگران است از اينكه سخن زُهير در دل مردم اثر كند. به شمر اشاره مىكند تا اجازه ندهد زُهير سخن خود را تمام كند.
شمر تيرى در كمان مىگذارد و به سوى زُهير پرتاب مىكند و فرياد مىزند: «ساكت شو! با سخن خود ما را خسته كردى. مگر نمىدانى كه تا لحظاتى ديگر، همراه با امام خود كشته خواهى شد». 2خدا را شكر كه تير خطا مىرود. زُهير خطاب به شمر مىگويد: «مرا از مرگ مىترسانى؟ به خدا قسم شهادت در راه حسين عليه السلام نزد من از همه چيز بهتر است». 3آنگاه زُهير فرياد برمىآورد: «اى مردم، آگاه باشيد تا فريب شمر را نخوريد و بدانيد كه هر كس در ريختن خون حسين عليه السلام شريك باشد، روز قيامت از شفاعت پيامبر صلى الله عليه و آله محروم خواهد بود». 4اينجاست كه امام به زُهير مىفرمايد: «تو وظيفۀ خود را نسبت به اين مردم انجام دادى.
خدا به تو جزاى خير دهد». 5امام بُرَير را مىطلبد و از او مىخواهد تا با اين مردم سخن بگويد، شايد سخن او را قبول كنند.
مردم كوفه بُرَير را به خوبى مىشناسند. او بهترين معلّم قرآن كوفه بود. بسيارى از آنها خواندن قرآن را از او ياد گرفتهاند. شايد به حرمت قرآن از جنگ منصرف شوند.
گوش كن! اين صداى بُرَير است كه در دشت كربلا طنين انداخته است: «واى بر شما كه خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله را به شهر خود دعوت مىكنيد و اكنون كه ايشان نزد شما آمدهاند با شمشير به استقبالشان مىآييد». 6عمرسعد، دستور مىدهد كه سخن بُرَير را با تير جواب دهند. اگر چه تير بار ديگر به خطا مىرود، امّا سخن بُرَيرناتمام مىماند.